|
لبخند بزن و بیا تو
قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
هرچی مهربونتر باشی بیشتر بهت ظلم میکنن
+
تاريخ جمعه بیستم آبان 1390ساعت 15:56 نويسنده behnaz
|
+
تاريخ جمعه بیست و هشتم مرداد 1390ساعت 17:7 نويسنده behnaz
|
بر روی لینک زیر کلیک کنید دوباره سلااااااااااام به کسانی که لبخند میزنند و وارد وب من میشوند اینا گفتم به بعضی هایی که با قر عصبانیت وارد میشوند. راستی .... حالتون چطوره ؟؟؟ ...منم خوبم یعنی خیلی خیلی خیلی خوبم ......منم خوبم یعنی خیلی خیلی خیلی خوبم ..
حرف دلم (به بعضی ها) من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزونه دله منو من خودم هستم و... تنهایی و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزه(دیگه در این دنیا باید الکی و دروغی لبخند زد)
دست بردار بگذار جادوی خیالت تب تنهایی ام را فروکش کند کبوتر شده ام سمت مهربانیت آسمان قصه می شود پرواز را در بیکرانهای دور بامدادان باران خورده ی حضورت روایتگر بیداری خورشیداست و شامگاهانِ ، بیقراری ستار ه ها درسوگ محبوبه های شب رویاهایم را به کابوسهای شبانه بدل می شود پاییز شکوهمند ترین حادثه روزگار است و دلهره هایی برای هیچ که ته نشین شده اند در روزهایی نیامده تر از فردا قــد همین بهانه های هرروزه نامت را شاعــر می شوم...
يک برگ ديگر از تقويم عمرم را پاره ميکنم امروز هم گذشت با مرور خاطرات ديروز با غم نبودنت و سکوتی سنگين و من شتابان در پی زمان بی هدف فقط ميدوم ميان کوچه های تاريک غربت و تنهايی صدای قدمهايت را می شنوم اما تو نيستی فقط صدايی مبهم تو رفتی و خورشيد را هم بردی و من در اين کوچه های تنگ و تاريک سرگردانم و منتظر
بيچاره دخترا اگه خوشگل باشن مي گن عجب جيگريه! اگه زشت باشن مي گن کي اينو مي گيره! اگه تپل باشن مي گن چه گوشتيه! اگه لاغر باشن مي گن چه مردنيه! اگه مودبانه حرف بزنن مي گن چه لفظ قلم حرف مي زنه! اگه رک و راست باشن مي گن چه بي حياست! اگه يه خورده فکر کنن مي گن چقدر ناز مي کنه! اگه سري جواب بدن مي گن منتظر بود! اگه تند راه برن مي گن داره مي ره سر قرار! اگه آروم راه برن مي گن اومده بيرون دور بزنه ول بگرده! اگه با تلفن کارتي حرف بزنن مي گن با دوست پسرشه! اگه خواستگارو رد کنه مي گن يکي رو زير سر داره! اگه حرف شوهرو پيش بکشه مي گن سر و گوشش مي جنبه ! اگه به خودش برسه مي گن دلش شوهر مي خواد مي خواد جلب توجه کنه ! اگه............ 1- مي دونين فرق خانمها با آهن ربا چيه؟..... آهن ربا حداقل يک روي مثبت داره 2- خانمها مثل راديو هستند..... هر چي ميخوان ميگن ولي هر چي بگي نمي شنوند 3- خامنها مثل چسب دوقلو هستند.....اگه دستشان با گوشي تلفن مخلوط شد ديگه بايد سيم تلفن را بريد 4- خانمها مثل رعدوبرق هستند ..... اول برق چشماشون ميرسه بعد رعد صداشون 5- خانمها مثل ليمو شيرين هستند..... اول شيرين هستند ولي بعد تلخ ميشن 6- خانمها مثل گچ هستند ..... اگه چند دقيقه مدارا کنيد چنان سفت و سخت ميشن که ديگه حالتي نمي گيرند. 7- خانمها مثل کنتور برق هستند..... هر چند سال يکبار عدد سنشون صفر ميشه 8- چرا خانمها نمي توانند نقشه بخوانند/ ..... براي اينکه فقط ذهن مرد هستش که ميتونه تجسم و درک کنه که يک کيلومتر با يک سانتي متر نشون داده شده 9- خانمها مثل اينترنت هستند.... از هر موصوعي بک فايل اطلاعاتي دارند 10- خانمها مثل فلزياب هستند ..... از نزديک طلافروشي که رد ميشن عکس العمل نشان ميدن
خورشید
رختهایش را پهن کرده بود، توی آفتاب گیرها ساعت به وقت لبخند تو بود که خواب نیمروز زمستانی را هیچ می کرد. از دور دستهای خیال ِ قهرمان داستان ماکسیم گورکی* تا کلمات عاشق شعرهای احمد رضا احمدی* فاصله فقط یک نگاه تو بود اندیشه ام در گذر از اواز گنجشکهاست که دوباره گم ات می کنم درهاله ای از کلمات موزون نخواه این شعر دوباره ناتمام بماند..
*آن هنگام،"عاشقی بود که دیر به مسافرخانه امده بود" از مجموعه شعرهای احمد رضا احمدی را می خواندم و"دوران کودکی" نوشته ماکسیم گورکی را. سال و سالیان لبخند.. موفقیت .. عشق وشادمانی برایتان آرزو می کنم..امید خداوندگار باران و بهار بهترینها را برایتان مقرر فرماید.
هنوز چند خطی از باران مانده... ***
فقط به اندازه آواز گنجشکها فرصت دارم تا خزان را براین دریچه هایی که سوره ی خورشید را بر گلهای قالی خوانده اند شعر شوم زمستانی که تعبیر خواب بنفشه هاست تمام تنهایی تاریک این روزهای سالخورده را استتار کرده است.. » باالهام از شاعرانگی بزرگی که در همین حوالی ها شعری نگاشته بود..خدایش بیامرزاد.. » متولد می شوم باباران..از کرانه های آبی دریا و آواز شالی ها ...با لبخند خورشید برپاییزی که خمیده می رود روزهارا...
هنوز نمی دانستم تو را تصویر کردن واژه های شیک و پیک می خواهد که دیگر پا توی خوابهایم نگذاشتی و هرچه لبخند داشتی جمع کردی از تمام خاطراتم باورم می شود شعر هرچه باشد باید کلماتی را بیاورد که کراوات می گذارند و لبخند می زنند وقتی قراراست اسمی از تو برده شود... وامروز دریافتم پیراهن یکی از کلماتم بوی ادکلنی را میدهد که تو زده ای!
به نام خدایی که زن آفرید به نام خدایی که اعجاز کرد
+
تاريخ سه شنبه هجدهم خرداد 1389ساعت 23:48 نويسنده behnaz
|
خدا مشتي خاک را بر گرفت. مي خواست ليلي را بسازد، از عشق خود در آن دميد و ليلي پيش از آن که با خبر شود عاشق شد. اکنون سالياني است که ليلي عشق مي ورزد، ليلي بايد عاشق باشد. زيرا خداوند در آن دميده است و هرکه خدا در آن بدمد، عاشق مي شود. چون سخن خدا بدينجا رسيد ، ليلي جاوداني شد و شيطان ديگر نبود. چه کسي غبار اندوه را از طاقچه هاي زندگي بروبد؟ چه کسي پيراهن عشق را بدوزد؟ ***************************************** *****************************************
+
تاريخ یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 12:8 نويسنده behnaz
|
|